درد دلهای دانشجو

 

اکنون رخت به سراچه آسمان دیگر خواهم کشید...آسمان آخرین...
که ستاره تنهایی آن تویی.....
آسمان روشن...سرپوش بلورین باغی... که تو تنها گل آن...تنها زنبور آنی...
باغی که تو تنها درخت آنی...
و بر آن درخت گلی است یگانه....
که تویی.....
ای آسمان و درخت و باغ من....گل و زنبور و کندوی من....
با زمزمه ی تو.....اکنون رخت به گستره خوابی خواهم کشید....
 که تنها رویای آن تویی.....

..شاملو..


+نوشته شده در پنجشنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸٧ساعت۱۱:٤٠ ‎ب.ظتوسط دانشجو | نظرات ()